ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

459

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

حنين صراف‌زاده بود . مردم گندىشاپور بخصوص اطباء از اهل حيره دورى جسته و مايل نبودند ، كه فرزندان تجار در صنعت آنها ( طب ) وارد شوند . روزى حنين از يوحنا مسأله‌اى را كه نزد او خوانده و درست درك نكرده بود پرسيد . يوحنا فرياد زد و گفت : صنعت طب و مردم حيره هيچ تناسبى باهم ندارند . تو بايد نزد فلان‌كس كه خويش تو است به روى ، تا به تو پنجاه درهم بدهد و با آن پول زنبيل‌هاى كوچك بيك درهم و سه درهم زرنيخ خريدارى نمائى و با بقيه پول طنابهاى كوفى و قادسى گرفته ، طنابها را در آن زنبيلها بگذارى و سر راه بنشينى و فرياد كنى طنابهاى خوب داريم . فروش طناب منفعت خواهد داشت و اين كار براى تو مناسب‌تر از صنعت طب است . سپس دستور داد ، او را از محضرش بيرون كردند . حنين گريان و اندوهگين از خانه يوحنا بيرون آمد و ما حنين را تا دو سال ديگر نديديم . هارون الرشيد كنيزى رومى داشت كه نامش خرشى بود . هارون الرشيد ويرا زياد دوست داشت و در حقيقت صندوقدارش بود . اين كنيز خواهر يا دختر خواهرى داشت ، كه غالبا لباس رشيد يا چيز ديگرى كه خرشى بوى مىداد نزد رشيد مىبرد . هارون الرشيد مدتى او را نديد . از خرشى پرسيد او كجاست ؟ خرشى گفت : شوهرش دادم و شوهرش يكى از خويشان من است . رشيد در خشم شد و گفت : چگونه اين كار را كردى . او مالى بود كه از مال من خريده شده بود و بدون اجازه او را از دست دادى . ضمنا به سلام ابرش دستور داد ، شوهر آن دختر را بشناسد و او را تأديب كند . سلام جستجو كرد ، تا شوهر را شناخت و به او چيزى نگفت ، تا او را گرفت و خواجه‌اش نمود . كنيزك از او باردار شده بود و هنگامى كه رشيد بطوس مىرفت وضع حمل نمود . پس از آن رشيد وفات كرد . خرشى آن بچه را به فرزندى گرفت و مطابق آداب روميان تربيت كرد ، بقسمى كه كتب روميان را مىخواند و زبان يونانى را هم ياد گرفت و در اين زبان استاد شد . اين جوان كه فرزند شوهر آن دختر است ، كه او را خواجه نموده بودند و نامش